من خدا رو به چشم نديدم

شايد اصلا وجود نداره؟؟

لطافت گل رو ديدم. تيزي خار رو هم ديدم بخشش بارون و غضب سيل رو ديدم؛

لالاي مهتاب و بيدار باش خورشيد، سختي سنگ و آرامش آب رو ديدم

نوازش نيسم و سيلي طوفان استواري، كوه و مهرباني زمين،سخاوت دريا و لب تشنگي كوير،

تزيين ستارگان درآسمان نيلي، كرامت ابر، نجابت درخت نازكي سبزه و آواز قناري، شير خوردن بچه آهو

شكار شير، فرار طعمه؛ اشك مادر، نبود پدر ووووووو .......

من خدا رو نديدم شايد وجود نداره... ولي ...............

حسش كردم با تمام وجود.

محبتش رو بخشش رو گذشتش، سخاوتش حتي قهرش رو  هم كه  فقط براي  يادآوري اينكه خداي هست غصه نخور اوني كه اون بالا نشسته همه چيزو از همون بالا نگاه ميكنه ولي مني كه اين پايينم حتي به زور جلو پامو ميتونم ببينم،اون چشمي آسماني داره و من چشمي زميني اون قلبي به وسعت كهكشان ها داره و من به كوچكي يك قطره...

من خدا رو نديدم  ولي......

دوستش دارم

مي پرستمش

عبادتش مي كنم

بهش ايمان دارم

به من اميد بودن ميده

وقت سختي ها پناهم و  وقت آرامش نوازشم؛

مي شه نديده عاشق شد ميشه نديده دل باخت مي شه نديده تا انتها اوج گرفت مي شه تا بهشت رفت و برگشت .

ميشه از باغ خدا سيب چيد؛ ميشه انار بهشتي  دون كرد

گاهي هم ميشه ديد....اما............... بي تفاوت از كنار همه چيز گذشت!