دست نوشته من 7
نام تو :
دیشب نام تو را در عمق فاصله ها صدا زدم
اما تو هیچ نشنیدی حتی برنگشتی که ببینی کیست که تو را به خود می خواند ...
حالا که هیچ توجه نکردی مهم نیست
چون من کودکی را بلند صدا زدم که هم نام تو بود... !
نام تو :
دیشب نام تو را در عمق فاصله ها صدا زدم
اما تو هیچ نشنیدی حتی برنگشتی که ببینی کیست که تو را به خود می خواند ...
حالا که هیچ توجه نکردی مهم نیست
چون من کودکی را بلند صدا زدم که هم نام تو بود... !
شبی بارانی در پاریس ...
ارغوان بی قرارم اما بی قراره چی که خودم هم نمی دانم ؟هر شعری فقط بند اولش قانع ام می کند
شاید بی قرار آن دریایی ابری، شاید بی قرار آن دستها، شاید بی قرار آن شمایلات علی (ع) .... بی قرار چی هیچ نمی فهمم .
تا سالی دیگر این آهن ها پل می شود و می رسد به کوه و دیگر خواب ها را آشفته نمی کند ؛ بی قراره یک سالی که گذشت ...
ارغوان تو در خوابی؟ هیچ چیز آرامم نمی کند مگر اینکه حس کنی که پروردگار چقدر دوستت دارد.
بی قرارم به سان دختری که شبی بارانی در پاریس آنقدر انتظار کشید که زیر پایش علف سبز شد و عمرش بر فنا رفت و معشوقه اش در هتل به آرامی به خواب رفت و هیچ وقت برنگشت !
بی قرارم بی قرار تخم کبوتری که ازآشیانه بیرون افتاده و مادرش هم کاری از دستش ساخته نیست من هم نمی توانم کاری کنم برای کبوتر تا این چنین غمین نباشد و به صدای بلندی گوش فرا می دهم شبی بارانی در پاریس و چشمانم به یاد دودها می رود ...
هرگز نخواب کورش
دارا جهان ندارد
سارا زبان ندارد
بابا ستاره ای در هفت آسمان ندارد
کارون ز چشمه خشکید،
البرز لب فرو بست
حتی دل دماوند آتش فشان ندارد ...
دیو سیاه دربند، آسان رهید و بگریخت
رستم در این هیاهو گرز گران ندارد
روز وداع خورشید، زاینده رود خشکید
زیرا دل سپاهان نقش جهان ندارد
بر نام پارس دریا، نامی دگر نهادند
گویی که آرش ما تیر و کمان ندارد
دریای مازنی ها بر کام دیگران شد
نادر ز خاک برخیز، میهن دیگر جوان ندارد
دارا ! کجای کاری؟ دزدان سرزمینت بر بیستون نویسند، دارا جهان ندارد
آییم به دادخواهی فریادمان بلند است
اما چه سود اینجا نوشیروان ندارد
سرخ و سپید و سبز است این بیرق کیانی
اما صد آه و افسوس شیر ژیان ندارد
کو آن حکیم توسی شهنامه ای سراید
شاید که شاعر ما دیگر بیان ندارد
هرگز نخواب کوروش ! ای مهر آریایی بی نام تو وطن نیز، نام و نشان ندارد .