گور شب
چیزی برای نوشتن نداشتم چند وقتی ایست کاغذ هایم همه سفید مانده اند ....
دستم به قلم نمی رود و نمی خواهد برود.
آزادش می گذارم تا هر وقت خواست بنویسم آمدم کمی به گل مینا آب دادم تا پژمرده نشود طفلی گرد خاکی هم از قاب وبم گرفتم تا تنهایی را حس نکند.
+ نوشته شده در دوشنبه ۸ آذر ۱۳۸۹ ساعت ۱۰:۲۷ ب.ظ توسط ریحانه
|